تبليغاتX
امـــــــــــــــــــــــــیــــــــــن
امـــــــــــــــــــــــــیــــــــــن
گوناگون از همه جا و همه چیز (مذهبی ، تاریخی ، سیاسی ، اجتماعی و ... 
قالب وبلاگ
به نام خداوند جان و خرد                   کزین برتر اندیشه برنگذرد
السلام علیک یا بقیةالله  - که جان همه ی عالمیان به فداش -

پس از عرض سلام و ارادت  گرم و خالصانه خدمت شما دوستان عزیزم ، اولین قدم رو در ثبت مطالب خواندنی و جالبی که گهگاه پیدا می کنم یا ممکنه به ذهن حقیرم برسه برمی دارم .

قطعاً مطالبم پیوسته و مربوط به هم نیست ، ولی انشاءالله جالب و دلچسب باشه و صدالبته که برای بهتر شدنش نیازمند دریافت نظرات دلسوزانه و پرمهر شما هستم .                                                          ارادتمند همه تون
                                                                                                                                                                                          یاعلی

[ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 1:31 ] [ امین ] [ ]
          تاریخ انتشار: ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۲۲:۰۴
هشدار آیت الله العظمی مظاهری:   جوانی که به جاي درس خواندن و افتخارآفريني علمي و معنوي، تمام وقت خود را صرف پيامک‌هاي عاشقانه و بي‌محتوا و حرام مي‌کند و هنگام تدريس استاد با تلفن همراه خود که براي او يک خانه شيطان است، بازي مي‌کند نتیجه لقمه حرام است.  

به گزارش خبرگزاری حوزه، حضرت آیت الله مظاهری در درس اخلاق هفتگی خود نسبت به کسب در آمد از راه حرام و شبهه‌ناک هشدار داده و بسیاری از ناهنجاری‌های اخلاقی را ناشی از رعایت نکردن حلال و حرام دانستند.

 این مرجع تقلید، ضمن تبریک ایام ولادت باسعادت حضرت فاطمه زهرا (س) اظهار داشتند: يکي از نکات آموزنده در قضيّۀ ولادت حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليها» که در جامعۀ امروزي بايد سرمشق همگان قرار گيرد، اين است که پيامبر اکرم«صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» و حضرت خديجه، چهل شبانه‌روز، روزها روزه بودند و شب‌ها عبادت مي‌کردند و در آن مدّت حتي آلودگي قلبي که در اثر معاشرت عادي با مردم پديد مي‌آيد، براي آنان حاصل نشد.

* یک توصیه برای والدین

ایشان افزودند: هر زن و شوهري که مي‌خواهند بچّه‌دار شوند و دوست دارند فرزندشان سعادت‌مند شود، بايد 


موضوعات مرتبط: کلام و سیره ی بزرگان، مناسبت ها
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 9:27 ] [ امین ] [ ]

آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن
 اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن
 اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن
 اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/03.jpg
 پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم
 فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !
 
شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر
 ، در کنج خانه ي سالمندان ...
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/05.jpg

خورشيد
هر روز
ديرتر از پدرم بيدار مي شود
اما
زودتر از او به خانه بر مي گردد !

به سلامتيه مادرايي که با حوصله
 راه رفتن رو ياد بچه هاشون دادن
ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن
 ويلچرشونو هل بدن !!!
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/10.jpg
 
سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛
 
سلامتيه اون پسري که...
..
10سالش بود
 باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
 20سالش شد
 باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
 30سالش شد
 باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...!
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/04.jpg
 
هميشه مادر را
 به مداد تشبيه ميکردم
که با هر بار تراشيده شدن،
 کوچک و کوچک تر ميشود…
ولي پدر ...
يک خودکار شکيل و زيباست 
که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد
 و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ کس نميبيند
 و نميداند
 که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
بياييد قدردان باشيم ...
به سلامتي پدر و مادرها
 
 

(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛
اشک‌هاي مادر , مرواريد شده است
 در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ 
گويي زيرنويس فارسي دارد!
دستانش را نوازش مي کنم ؛
 داستاني دارد دستانش .
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/12.jpg

دست پر مهر مادر
تنها دستي ست،
که اگر کوتاه از دنيا هم باشد،
از تمام دستها بلند تر است...
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/11.jpg
 
پدر و پسر
 داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو ميندازه دوره گردن پسرش
 ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
پسر ميگه : من..!! 
... ... ...
پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
پسر ميگه : بازم من شيرم...
پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره
 ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
پسر ميگه : بابا تو شيري...!!
پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من
 حالا ميگي تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود
 فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتي هرچي پدره
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/13.jpg

مادر
تنها کسيست که
 ميتوان "دوستت دارم"‌هايش رااا باور کرد
حتي اگر نگويد...???
 
سلامتي اون پدري که 
شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه
اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش!
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/02.jpg
 
مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري!
 مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي!
 مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري !
 مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که
 عمري به پاي باليدن تو چروک شد! 
مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که
 نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!
مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/09.jpg
 
پدرم هر وقت ميگفت
 "درست ميشود"...
تمام نگراني هايم
 به يک باره رنگ ميباخت...!
 
مردان پيامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پيامبران را توانسته‌اند به زير سوال ببرند؛
ولي قداست مادران را هرگز..!
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/06.jpg
 
آدم پير مي شود وقتي 
مادرش را صـــــــــــــــــــــــــــــدا ميزند
 اما جوابي نميشنود.........
ممماااااااااااادددددددررررررر..............
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/08.jpg
 
تو 10 سالگي :
 " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگي :
 " ولم کنين "
تو 20 سالگي :
 " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگي :
 " بايد از اين خونه بزنم بيرون"
تو 30 سالگي : 
" حق با شما بود"
تو 35 سالگي :
 "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگي : 
" نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو  هفتاد سالگي : 
" من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...!
بيايد ازهمين حالا
 قدر پدرو مادرامونو بدونيم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که
هر روز، روز توست ...
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/07.jpg
 
بهشت از آن مادران است در حالي که 
به جز پرستاري و نگهداري از فرزندان ،
 هيچ حق ديگري نسبت به آتها ندارند
 و براي بيشتر چيزها اجازه ي بابا لازم است !!!!!
 
وقتي پشت سر پدرت
 از پله ها مياي پايين و ميبيني
 چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! 
وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه
 و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده !
 وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ،
 ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه...
 و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش
 به خاطر غصه هاي تو هستش ،
 دلت ميخواد بميري
 
http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/dey90/mami-dadi/01.jpg
 
اگر 4 تکه نان  خيلي خوشمزه وجود داشته باشد
 و شما 5 نفر باشيد
کسي که اصلا از مزه آن نان
 خوشش نمي آيد (( مادر )) است

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 7:50 ] [ امین ] [ ]


موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 7:45 ] [ امین ] [ ]
این خاطره را همان سال 87 در اتوبوسی كه راهی نور بود، از یكی از راویان نورانی شنیدم كه خواندنش بعد از سه سال هنوز مو به تنم سیخ می‌كند... بخوانیدش كه قطعا خالی از لطف نیست:

"چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یكی از دانشگاه‌های بزرگ كشور آمده بودند جنوب. چشم‌تان روز بد نبیند... آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند كه هیچ كدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود. آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ و روسری هم كه دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.
اخلاق‌شان را هم كه نپرس... حتی اجازه یك كلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند، فقط می‌خندیدند و مسخره می‌كردند و آوازهای آن‌چنانی بود كه...
از هر دری خواستم وارد شوم، نشد كه نشد؛ یعنی نگذاشتند كه بشود...
دیدم فایده‌ای ندارد! گوش این جماعت اناث، بده‌كار خاطره و روایت نیست كه نیست!
باید از راه دیگری وارد می‌شدم... ناگهان فكری به ذهنم رسید... اما... سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد...
سپردم به خودشان و شروع كردم.
گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!
خندیدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟
گفتم: آره!!!
گفتند: حالا چه شرطی؟
گفتم: من شما را به یكی از مناطق جنگی می‌برم و معجزه‌ای نشان‌تان می‌دهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا كردید، قول بدهید راه‌تان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل كنید.
گفتند: اگر نتوانستی معجزه كنی، چه؟
گفتم: هرچه شما بگویید.
گفتند: با همین چفیه‌ای كه به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌كنی به رقصیدن!!!
اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوكه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره كار را به آن‌ها سپردم و قبول كردم.
دوباره همه‌شون زدند زیر خنده كه چه شود!!! حاج آقا با چفیه بیاد وسط این همه دختر و...
در طول مسیر هم از جلف‌بازی‌های این جماعت حرص می‌خوردم و هم نگران بودم كه نكند شهدا حرفم را زمین بیندازند؟ نكند مجبور شوم...! دائم در ذكر و توسل بودم و از شهدا كمك می‌خواستم...
می‌دانستم در اثر یك حادثه، یادمان شهدای طلائیه سوخته و قبرهای آن‌ها بی‌حفاظ است...
از طرفی می‌دانستم آن‌ها اگر بخواهند، قیامت هم برپا می‌كنند، چه رسد به معجزه!!!
به طلائیه كه رسیدیم، همه‌شان را جمع كردم و راه افتادیم ... اما آن‌ها كه دست‌بردار نبودند! حتی یك لحظه هم از شوخی‌های جلف و سبك و خواندن اشعار مبتذل و خنده‌های بلند دست برنمی‌داشتند و دائم هم مرا مسخره می‌كردند.
كنار قبور مطهر شهدای طلائیه كه رسیدیم، یك نفر از بین جمعیت گفت: پس كو این معجزه حاج آقا! ما كه این‌جا جز خاك و چند تا سنگ قبر چیز دیگه‌ای نمی‌بینیم! به دنبال حرف او بقیه هم شروع كردند: حاج آقا باید برقصه...

bvg4a9attv49xnlj7qo.jpg


برای آخرین بار دل سپردم. یا اباالفضل گفتم و از یكی از بچه‌ها خواستم یك لیوان آب بدهد.
آب را روی قبور مطهر پاشیدم و...
تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد...عطری كه هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمی‌شود! همه اون دخترای بی‌حجاب و قرتی، مست شده بودند از شمیم عطری كه طلائیه را پر كرده بود. طلائیه آن روز بوی بهشت می‌داد...
همه‌شان روی خاك افتادند و غرق اشك شدند! سر روی قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهای فرزند از دست داده ضجه می‌زدند ... شهدا خودی نشان داده بودند و دست همه‌شان را گرفته بودند. چشم‌ها‌شان رنگ خون گرفته بود و صدای محزون‌شان به سختی شنیده می‌شد. هرچه كردم نتوانستم آن‌ها را از روی قبرها بلند كنم. قصد كرده بودند آن‌جا بمانند. بالاخره با كلی اصرار و التماس آن‌ها را از بهشتی‌ترین خاك دنیا بلند كردم ...
به اتوبوس كه رسیدیم، خواستم بگویم: من به قولم عمل كردم، حالا نوبت شماست، كه دیدم روسری‌ها كاملا سر را پوشانده‌اند و چفیه‌ها روی گردن‌شان خودنمایی می‌كند.
هنوز بی‌قرار بودند... چند دقیقه‌ای گذشت... همه دور هم جمع شده بودند و مشورت می‌كردند...
پرسیدم: به كجا رسیدید؟ چیزی نگفتند.
سال بعد كه برای رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهمیدم دانشگاه را رها كرده‌اند و به جامعه‌الزهرای قم رفته‌اند ... آری آنان سر قول‌شان به شهدا مانده بودند ..."

http://www.ammarname.ir/link/9811

التماس دعا
گروه ندای صالحین 




***************************************************

آسمان فرصت پرواز بلندی است...قصه این است چه اندازه کبوتر باشی


موضوعات مرتبط: ایثارگران(جبهه)، شگفتی ها
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 7:32 ] [ امین ] [ ]
در یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند
و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند
از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود
و اینکه این کیسه ها را  برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند
همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند
وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند
وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جمع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پر شد.
اما وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند، پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پر نمود.
و وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود.
روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند بیاورند
وقتی وزیران نزد شاه آمدند ،  به سربازانش دستور داد ، سه وزیر را گرفته و هرکدام را جدا گانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند...

موضوعات مرتبط: حرف دل
ادامه مطلب
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:3 ] [ امین ] [ ]

طرح میلیونی صلوات از تیر ماه سال 88 فعالیت خود را شروع کرده و با همکاری شما دوستان عزیز توانسته با مشارکت بیش از 13،000 نفر تا امروز حدود 14،000،000 صلوات جمع آوری کند

و امروز شما میتوانید با فرستادن تعداد صلوات های خود به نیت برآورده شدن حاجات و تعجیل در فرج آقا امام زمان به شماره پیامک

0917 401 51 41

در این طرح شرکت کنید و از اجر معنوی آن بهره ببرید

همچنین با ذخیره کردن این شماره پیامک در گوشی خود با  نام "صلوات"  می توانید هر ساعت از شبانه روز صلوات های خود را هدیه کنید

لطفا در پیامک خود تعداد صلوات ها را به صورت عدد وارد کنید

به طور مثال  1000 یا 5000 و در صورت داشتن پیشنهاد یا انتقاد حد اکثر در یک پیامک به طور خلاصه بنویسید و یا از آدرس ایمیل ما استفاده کنید

بدیهی ست با انتشار این شماره پیامک بین دوستان و خانواده خود و یا نذر صلوات از طرف افراد مسن یا کم سواد خانواده ، شما هم  از عوامل دست اندرکار این طرح خواهید شد

این طرح ، یک طرح ملی است و این ایمیل در مرحله اول به 4000 نفر ارسال شده است

در ضمن انشالله یک برنامه ویژه هم برای ماه مبارک رمضان داریم

در صورتی که تمایل دارید نماینده شهر یا مسجد خود باشید به این آی دی ایمیل ارسال کنید و نام شهر خود را اعلام کنید تا برنامه ها و شرایط برای شما توضیح داده شود

ایمیل ما

salavaaty@yahoo.com

آدرس وبسایت ما

www.salavaat.tk


پيشاپيش از همکاري شما ممنونیم


موضوعات مرتبط: فوتی فوری
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:51 ] [ امین ] [ ]


سوالی که در ذهن ایرانیان بسیاری ایجاد شده،
این است که چرا اصغر فرهادی به راحتی به آمریکا سفر و اسکار دریافت می‌کند
و ولی از اعطای جایزه صدهزاردلاری دکتر قوام زاده جلوگیری می‌شود؟...

موضوعات مرتبط: مناسبت ها، شگفتی ها
ادامه مطلب
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:15 ] [ امین ] [ ]

 

ب- بیان برخی کرامات و اعمال قدرت های معجزه گونه

 

پدید آورنده : سید جواد حسینی ، صفحه 11

کرامت عبارت است از «انجام کار خارق العاده با قدرت غیر عادی و بدون ادعای نبوت و یا امامت» (1)

به عقیده اکثریت علمای مذاهب اسلامی - جز گروه اندکی از معتزلی ها - صدور کرامت از اولیای خداوند و به دست آن ها ممکن است. به قول دانشمندان «ادل دلیل علی امکان الشیی وقوعه; بالاترین دلیل بر امکان چیزی، وقوع و انجام آن چیز است».

در تاریخ نمونه های زیادی از کرامات اولیای خداوند نقل شده است. مثل: سرگذشت حضرت مریم علیها السلام و جریان ولادت فرزندش حضرت عیسی علیه السلام و نزول میوه های بهشتی در محراب عبادت برای او و نیز داستان عاصف بن برخیا و انتقال تخت ملکه صبا از یمن به فلسطین در یک چشم به هم زدن و داستان هایی که شیعه و سنی درباره کرامات حضرت علی علیه السلام نقل کرده

v سخن گفتن با مادر در دوران جنینی

                در دوران بارداری خدیجه کبری، فاطمه علیها السلام از درون شکم مادر با وی سخن می گفت، به برخی روایات در این زمینه اشاره می کنیم:

الف) از خدیجه علیها السلام نقل شده است: در زمانی که به فاطمه حامله شدم، وی در شکمم با من صحبت می کرد.

»لما حملت بفاطمة کانت حملا خفیفا تکلمنی من باطنی; (3) زمانی که فاطمه را باردار بودم، حملی سبک بود و از باطنم با من سخن می گفت«.

ب) دهلوی نقل می کند: «آن زمان که خدیجه به فاطمه حامله گردید، وی در درون شکم مادر، با وی سخن می گفت و خدیجه این مطلب را از رسول خدا پنهان می کرد. روزی رسول خدا بر خدیجه وارد شد، دید با کسی سخن می گوید، بدون این که شخصی نزد او باشد. فرمود: با چه کسی سخن می گفتی؟ عرض کرد: با کسی که در شکم دارم. حضرت فرمود:«ابشری یا خدیجة هذه بنت جعلها الله ام احد عشر من خلفائی یخرجون بعدی وبعد ابیهم; بشارت تو را ای خدیجه، این [را که در شکم داری] دختری است که خداوند او را مادر یازده تن از جانشینان من قرار داده است; که ایشان پس از من و پدرشان [علی علیه السلام به عنوان امام] خارج می شوند.» (4)

v                آمدن حور العین و زنان بهشتی هنگام ولادت حضرت زهرا علیها السلام

حضرت خدیجه علیها السلام به زنان قریش و بنی هاشم پیغام داد که زمان وضع حمل من نزدیک است، مرا در این امر یاری نمایید، ولی آنان پاسخ دادند: ای خدیجه! چون تو در ازدواجت از سخنان ما سرپیچی نمودی، و محمد یتیم را به همسری برگزیدی، ما نیز تو را یاری نمی کنیم. خدیجه از این جواب سخت غمگین و ناراحت شد، در این هنگام چهار زن، همانند زنان بنی هاشم وارد شدند، در حالی که خدیجه از دیدن آنان هراسان شده بود، یکی از آن چهار زن به خدیجه گفت: غمگین مباش، پروردگارت ما را برای یاری تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم. من «ساره » هستم، این «آسیه دختر مزاحم » رفیق بهشتی تو است و این هم «مریم دختر عمران » است و این یکی «کلثوم خواهر موسی بن عمران » است، خدا ما را برای کمک به تو فرستاده است تا یاور و پرستار تو باشیم.

یک نفر از آن چهار زن در سمت راست خدیجه، دومی در طرف چپ او، سومی در پیش رویش، و چهارمی در پشت سر او نشستند و فاطمه پاک و پاکیزه تولد یافت.

پس از تولد آن حضرت، ده نفر حور العین، که در دست هر یک ظرفی بهشتی پر از آب کوثر و یک طشت بهشتی بود وارد شدند و حضرت فاطمه را با آب کوثر شستشو دادند و سپس در میان پارچه ای که از شیر سفیدتر، و از مشک و عنبر خوشبوتر بود پیچیدند. (5)»

حضرت فاطمه علیها السلام در هنگام ولادتش حور العین و بانوان عالی مقام یاد شده را کاملا شناخت و با ذکر نام به تک تک آن ها سلام کرد. این کرامت نشان می دهد که ملاقات و آشنایی آن حضرت با آنان بی سابقه نبوده، و آن وجود مقدس قبلا عوالمی را طی کرده و در مسیر ملکوتی خویش، آن فرستادگان آسمانی را دیده و شناخته است (6) .

گفتن شهادتین هنگام ولادت

کرامت دیگر آن حضرت این است که هنگام ولادت، به توحید و رسالت و ولایت شهادت داد. امام صادق علیه السلام در این رابطه می فرماید: «فلما سقطت... فنطقت فاطمة بالشهادتین و قالت اشهد ان لا اله الا الله و ان ابی رسول الله سید الانبیاء و ان بعلی سید الاوصیاء و ولدی سادة الاسباط (13) ; بعد از اینکه پا به دنیا گذاشت ... سخن خود را با شهادتین آغاز نمود و گفت: شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست، و پدرم فرستاده خدا و سید و سالار پیامبران است و همسرم سید اوصیاء، و فرزندانم سید و سالار نوادگان رسول خدا هستند.»

روایت فوق، اولا نشان می دهد که آن حضرت به هنگام تولد سخن گفته و دیگر این که از آینده و همسری خود با علی علیه السلام و امامت فرزندان خود خبر داده است.

هم صحبتی با ملائکه

دانشمندان شیعه و سنی معتقدند که بعد از پیامبر اکرم یقینا انسان هایی بوده اند که هم سخن ملائکه قرار می گرفتند، منتهی در مصداق آن اختلاف دارند.

از کرامت های مهم حضرت این بود که بعد از پدر، با ملائکه هم صحبت بود.

امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «فاطمة بنت رسول الله کانت محدثة ولم تکن بنبیة انما سمیت فاطمة محدثة لان الملائکة کانت تهبط من السماء فتنادیها کما تنادی مریم بنت عمران (15) ; فاطمه دختر رسول خدا، محدثه بود، ولی پیامبر نبود. فاطمه از این جهت محدثه نامیده شده است که فرشتگان از آسمان نازل می شدند و با او همانند مریم دختر عمران گفت وگو داشتند.»

فاطمه بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله 75 روز بیشتر زنده نماند و غم جانسوز داغ پدر، قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می رسید و او را در عزای پدر تسلیت می گفت (16) و تسلی بخش خاطر غمین زهرا بود، و گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش سخن می گفت و گاه از حوادثی که بعد از رحلت او بر فرزندانش وارد می گردد، خبر می داد. امیر المؤمنین علیه السلام نیز آنچه جبرئیل املاء می کرد، همه را به رشته تحریر در می آورد و مجموعه این سخنان در کتاب ویژه ای جمع آوری شده، که به نام "مصحف فاطمه" یاد می شود. در زیارت نامه حضرت می خوانیم: «السلام علیک ایتها المحدثة العلیمة. (17) »

گردش آسیاب

میمونه می گوید: پیامبرصلی الله علیه وآله مقداری گندم را توسط من نزد فاطمه فرستاد تا با دستاس آن را آرد نماید، گندم را نزد حضرت بردم، دیدم حضرت ایستاده (ظاهرا نماز می خواند) ولی آسیاب می چرخید و حرکت می کرد، این خبر را به پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کردم، فرمود: خداوند، ناتوانی و ضعف جسمانی فاطمه را می داند، لذا به آسیاب و دستاس دستور می دهد که خود دور بزند، او هم می گردد. (18)

9 - حرکت گهواره

در روایتی می خوانیم: «ربما اشتغلت بصلاتها وعبادتها فربما بکی ولدها فرؤی المهد یتحرک وکان ملک یحرکه (19) ; گاهی حضرت مشغول خواندن نماز و عبادت بود، فرزندش گریه می کرد، گهواره به حرکت درمی آمد، و فرشته ای بود که آن را حرکت می داد.»

10 - غذای بهشتی

علی علیه السلام دیناری قرض گرفته بود که با آن چیزی تهیه کند تا شدت گرسنگی را از فاطمه علیها السلام و فرزندانش رفع کند. مقداد را دید که از گرسنگی شدید اهل و عیالش خبر می دهد، حضرت، دینار رابه او بخشید. بعد از خواندن نماز ظهر و عصر، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای ابالحسن آیا شما چیزی در منزل دارید تا به منزل شما بیایم، علی علیه السلام بر اثر خجالت و حیاء از پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کرد: تشریف بیاورید. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دست علی را گرفته و با هم وارد خانه زهراعلیها السلام شدند، او در حال نماز بود و پشت سر وی ظرفی بود که از آن بخار برمی خاست.

وقتی صدای پیامبرصلی الله علیه وآله را شنید، از محراب نماز خارج شده و به پدر بزرگوار خویش سلام کردد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بعد از جواب سلام فرمودند: برای ما غذایی بیاور، خداوند رحمتش را بر تو نازل کند.

فاطمه علیها السلام ظرف غذا را آورده، در مقابل پیامبرصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام نهاد. علی علیه السلام سؤال کرد: ای فاطمه! این طعام از کجاست؟ من هرگز طعامی به این خوشرنگی ندیده و خوشبوتر از آن بوئی استشمام نکرده و خوش مزه تر از آن نخورده ام.

رسول اکرم صلی الله علیه وآله دست مبارک خود را بین دو کتف علی علیه السلام نهاد، مختصری فشرد و فرمود: این پاداش دیناری است که تو در راه خدا دادی.

آن گاه اشک رسول خداصلی الله علیه وآله جاری شد و فرمود: سپاس خدای را که ابا می کند که شما را بدون مزد و پاداش از دنیا ببرد. ای علی! پروردگارت می خواهد آنچه را که بر زکریا جاری فرموده، بر تو نیز جاری نماید.

آنگاه رو به حضرت زهرا کرد و فرمود: «ویجریک یا فاطمة فی المجری الذی اجری فیه مریم «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قال هو من عندالله; و تو را ای فاطمه در همان مسیری که مریم را حرکت داد، پیش برد. [چنان که قرآن می گوید:] «هر گاه زکریا وارد محراب او می شد، غذای مخصوصی در آن جا می دید، از او می پرسید: ای مریم، این را از کجا آورده ای؟! می گفت: این از سوی خداست.» (20)

قابل دقت است هرچند این غذا پاداش عطای علی علیه السلام است و کرامتی برای او به حساب می آید، ولی برای فاطمه علیها السلام نیز کرامت محسوب می شود; چرا که خداوند به احترام او چنین میوه ای را از بهشت فرستاده است.

زیان نرساندن آتش به بدن فاطمه علیها السلام

انس می گوید: حجاج بن یوسف از این حدیث که عایشه دیده بود فاطمه علیها السلام با دست خود، غذای داغ دیگ را به هم می زند، پرسید. گفتم: بله، عایشه بر فاطمه زهراعلیها السلام وارد شد در حالی که غذا برای حسنین علیهما السلام آماده می کرد، ظرف غذا کاملا می جوشید، دید فاطمه با دست خود (بدون هیچ وسیله ای) دیگ جوشان را به هم زد، عائشه هراسان و فریاد زنان نزد پدر خود (ابوبکر) رفت، ماجرا را تعریف کرد، ابوبکر گفت: این صحنه را کتمان کن [و با کسی مطرح نکن] زیرا امر بسیار بزرگی است.

این خبر به پیامبرصلی الله علیه وآله رسید، حضرت بالای منبر رفت، بعد از حمد و ثنای الهی، فرمود: ماجرای دیگ و آتش فاطمه زهرا را خیلی بزرگ و عجیب تلقی می کنند ... .

«لقد حرم الله عزوجل النار علی لحم فاطمة ودمها وعصبها وشعرها وفطم من النار ذریتها وشیعتها... الویل ثم الویل، الویل، لمن شک فی فضل فاطمة (21) ; خداوند آتش را بر گوشت و خون و رگ و موی زهرا حرام نموده است (هرگز به او زیانی نمی رساند) و شیعیان و فرزندان او را از آتش [جهنم] به دور داشته است... . وای بر شما، خشم و عذاب خدا بر کسی که در فضیلت فاطمه شک کند.»

این نوع کرامت، ریشه قرآنی هم دارد، چرا که خداوند آتش را بر ابراهیم علیه السلام سرد و گلستان قرار داد، «یا نار کونی بردا وسلاما علی ابراهیم » (22) پس بعدی ندارد که بدن فاطمه را که انبیاء به او توسل جسته اند، بر آتش حرام گرداند.

بیرون آمدن دست های زهراعلیها السلام از کفن

هنگامی که امام علی علیه السلام بدن زهراعلیها السلام را کفن کرد، وقتی که خواست بندهای کفن را ببندد فرزندان خود را صدا زد و فرمود: «هلموا تزودوا من امکم; بیایید از دیدار مادرتان توشه بگیرید.» حسن و حسین علیهما السلام فریاد زنان مادر را صدا می زدند، و می گفتند: وقتی که به حضور جدمان رسیدی سلام ما را به او برسان و به او بگو: بعد از تو در دنیا یتیم ماندیم. آه! آه! چگونه شعله غم دل از فراق پیامبرصلی الله علیه وآله و مادرمان خاموش گردد؟!

امیر مؤمنان می فرماید: «انی اشهد الله انها قد حنت وانت ومدت یدیها وضمتهما الی صدرها ملیا; من خدا را گواه می گیرم که فاطمه ناله جان کاه کشید و دست های خود را باز کرد و فرزندانش را مدتی به سینه اش چسبانید.»

ناگاه شنیدم هاتفی در آسمان ندا داد: «یا ابالحسن ارفعهما عنها فلقد ابکیا والله ملائکة السماء ...; ای علی! حسنین را از روی سینه مادرشان بردار، سوگند به خداوند، که فرشتگان آسمان را به گریه انداختند. (24) »

برای حضرت زهراعلیه السلام کرامات بسیاری نقل شده است که به دلیل ضیق مقال، به همین مقدار بسنده می کنیم.

پی نوشت ها:

1) شیخ محمدرضا مظفر، بدایة المعارف، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ج 1، ص 239.

2) ر.ک، علامه حلی، کشف المراد، (قم، مؤسسة النشر الاسلامی، پنجم، 1415 ه.ق)، ص 351.

3) عبدالرحمن شافعی، نزهة المجالس، ج 2، ص 227.

4) عیون المعجزات، ص 51.

5) بحار الانوار، (پیشین)، ج 16، ص 80 و ج 43، ص 2 - 4; امالی صدوق، ص 475 - 476. و ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 304.

6) بحار الانوار، (پیشین)، ج 26، ص 117 - 132.

7) بحار الانوار، ج 16، ص 80 - 81; ج 43، ص 2.

8) همان، (پیشین)، ج 43، ص 3.

9) شعیب بن سعد مصری، روض الفائق، ص 214.

10) انسان/13.

11) بحار، (پیشین)، ج 35، ص 241; امالی صدوق، ص 333، ح 11.

12) قندوزی، ینابیع المودة، ص 198; علی بن یونس عاملی، الصراط المستقیم، ص 170.

13) بحار الانوار، ج 43، ص 3.

14) قاضی نورالله حسینی، احقاق الحق، طهران، مکتبة الاسلامیة، ج 10، ص 401.

15) بحار الانوار (پیشین)، ج 26، ص 75.

16) اصول کافی، ج 1، ص 241; بحار الانوار، (پیشین)، ج 22، ص 546 و ج 26، ص 41.

17) بحار الانوار، ج 97، ص 195.

18) عسقلانی، لسان المیزان، چاپ حیدر آباد، ج 5، ص 65; میزان الاعتدال، ذهیس، بیروت، دارالمعرفة، ج 3، ص 468.

19) بحار الانوار، ج 43، ص 45.

20) ذخائر العقبی، چاپ قدس، ص 45 - 47.

21) فاطمة الزهراء، پیشین، ص 102.

22) انبیاء/69.

23) بحار الانوار، ج 22، ص 491 - 484.

24) بیت الاحزان، ص 154.

25) بحارالانوار، ج 62، ص 102; مستدرک الوسائل، ج 5، ص 135، ح 41.


 

 

 

 

 

 

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:9 ] [ امین ] [ ]

کرامات فاطمیه سلام الله علیها

الف- مقدمه:

         یکی از بدبینی های به وجود آمده یا ایجاد شده نسبت به دین و مذهب در ذهن جوانان امروز ،  جایگاه  زشت و نامناسبی است که از خاندان اهل بیت علیهم السلام برایشان تصویر شده ؛ یعنی خاندانی همیشه تحت ظلم و سختی و توی سری خور که دائم در  حال گریه و اشک و ماتمند! گویا که هیچ فضیلت و زیبایی ای برایشان در تاریخ ثبت نگردیده!

          این مطلب ، غیرقابل انکار است که بلایا و سختی های ایشان به حدی زیادست که در قیاس با لحظات شادی و شادابی تفاوت مشهودی وجود دارد. اما مهم ، اصلاح نوع نگاه به این سختی ها و مرارت هاست و همین نوع نگاهست که می تواند شخصیت جوان پیرو ولایت را ساخته ، وی را سربلند و شادکام در تمامی لحظات سختی و راحتی و یا بالعکس ، دچار یاس و عدم اطمینان به نفس و توی سری خور برای رضای خدا! یا متنفر از دین و بدبین به اولیای دین می کند.

           به نظر می رسد چنانچه قدرت ظاهری و باطنی و دنیوی و اخروی این خاندان  برای مخاطب به نحو مبسوط و با مراجعه ی مستقیم به روایات مربوطه  شرح شود و در کنار آن  ، حکمت صبرشان در برابر سختی ها و ظلم ها و عدم  دست بردن به آن قدرت های مافوق طبیعی بیان شده ، مورد تأمّل قرار گیرد ریشه ی این بدبینی ها  و یا تربیت غلط خشکانده شود انشاءالله.

ادامه دارد...
موضوعات مرتبط: اعتقادی، شبهات و جواب ها
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 2:28 ] [ امین ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ربّ صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و أخلصنا بخالصة توحیدک و اجعلنا من صفوة عبیدک
لینک دوستان
ایران رمان